نان دیروز
با سلام و عرض ارادت بسیار خدمت همه ی دوستان
تصمیم دارم نامه ای را که سالها پیش نوشته ام ولی هیچ وقت به پست داده نشده ، درین پست
بیا ورم ، که بخوانید و با آنوقت ها و شاید همیشه ی زندگیم همدردی کنید ، روز گار بر شما خوش
دوست بزرگوار آقای آسیابان ،
با سلام و درود به شما که کمر همت به خدمت مردم بسته و دست کرامت گشاده اید تا روزی خوران حضرت پروردگار ، به جای نان غم نان نخورند و خود را در ردیف گرسنگان نشمرند
از پدرم شنیده بودم و او هم از پدران خویش ، که آسیا ، در گذشته ی دور ، با آسیای امروز فرق بسیار داشته اگر چه آسیابان ها تفاوت چندانی نکرده اند .
پدرم می گفت در زمان های خیلی پیش مردم به دست خود گندم می کاشتند و به هنگام برداشت محصول با شوق و ذوق بسیار و با سلام و صلوات و هلهله و شادمانی ، حاصل کشته ی خود را درو می کردند . بعد با کمک اسب ، الاغ ، قاطر ، گاو و وسایلی که به دنبال آنها بسته می شد ، خرمن
را خورد می کردند، یا به وسیله ی خرمن کوب که با دستهای پهلوانان محله بر سر خوشه های خرمن شده فرود می آمد ، دانه های گندم را از لابلای کاه و سفال و سنگ ریزه ها جدا نموده ، سپس آنها را توسط آسیا های دستی به آرد تبدیل می کردند . معمولاخانم خانه وظیفه ی پختن نان را به عهده می گرفت و به راستی چنین نانی خوردن داشت .
امروزه اوضاع به کلی دگرگون شده و تقریبا هیچ یک از شرایط گذشته در امر تهیه ی نان به کار گرفته نمی شود . در کاشتن گندم از تراکتور های بسیار بزرگ چند کاره استفاده می کنند که هم زمین را شخم می زند هم دانه ی گندم را در لابلای شکاف های زمین کشت می کند . در هنگام درو هم به وسیله ی همین ماشین غول پیکر شاخه های گندم از زمین درو و همزمان کاه و دیگر اضافات از آن جدا شده و گندم خالص و پاکیزه در کیسه هایی که از قبل آماده گردیده انبان می شود
بعد هم شاید با همان وسیله به یکی از آسیاهای بزرگ ماشینی فرستاده و آرد حاصل به نانواییها منتقل می گردد و خلاصه ی مطلب نانی است که من و شما می خریم و می خوریم .
.آقای اسیابان عزیز ،
در اینجا ماشینها کار می کنند ، آدم ها می خورند ودر جایی دیگر آدم ها کار می کنند و ماشینها می خورند . آیا به نظر شما این همکاری مداوم نشانه یی از همزیستی مسالمت آمیز انسان و ماشین نیست ؟
نان های امروزی هم خمیرند هم مواد داخلی دارند ، البته باید رک و پوست کنده اعلام کنم این موضوع نه به شما مربوط می شود و نه تقصیری از شما در آن به چشم می خورد . چون شما در مرحله ی قبل از نان شدن آرد ، وظیفه ی خود را تقریبا به پایان رسانده اید . ولی به من اجازه بدهید از بعضی نان ها گله کنم که مثلا سنگ ریزه ای را بدون اخطار قبلی زیر دندان آدم رها می کنند ، بعضی وقتها که سنگریزه نیست سوزن خیاطی ، سوزن دوخت یا نوار چسب ، تکه ای پلاستیک ، خرده شیشه ، خلال دندان ، نخ پلاستیک ، چسب زخم روی انگشت ، کش روی اسکناس و اگر این ها نبود
ته سیگار ، بلیط اتوبوس ، آدامس جویده شده ، سر قلم خودکار ، موی سر ، بند کفش ، لنگه ی جوراب ، مداد پاک کن ، بر گ درخت ، پوست تخمه ی آفتاب گردان ، هسته ی خرما ، دکمه ی پیراهن ، پوسته ی پیاز وخیلی چیز های دیگر از این قبیل . البته به تناسب این که چه آدم هایی در مسیر آرد ، از آسیای شما تا نانوایی محله و بعد در جریان خمیر کردن و پختنش قرار گیرند ، در نان بیچاره پیدا می شود .
در نان های نازکتر ابزارهای کوچکترمخفی می شوند و در نان های ضمخت تر اشیای کلفت تر جا می گیرند . حالا تازه به قول یکی از کارشناسان علوم تغذیه ، این ها بخش دیدنی قضیه است . بسیاری از اقلام مثل میکرب ها ، ویروسها ، باکتری ها ، آمیب ها ، گرد و غبار بیرون نانوایی و یا غبار حاصل از جارو پارو کردن محل هم اگر خیلی قابل رویت نباشند ، در این مجموعه لیست نمی شوند و از چشم تیز بین اهالی فضول محله دور می مانند .
تازه آقای آسیابان محترم ، آنچه من در این جا مطرح کرده ام بخش های مادی موضوع است . اگر بخواهیم از دید معنوی نان های قدیم را با نان های امروزی مقایسه کنیم تفاوتهای بسیار از نوع دیگر به چشم می خورد . مثلا اگر با چشم بصیرت دست های ظریف و دوست داشتنی بانویی جوان را که ضمن زمزمه کردن آهنگی موزون دسته دستاس را چرخ می دهد تا با دست آرد تهیه کند و یا صورت گل انداخته و دلنشین دختری جوان را که با لباسی نه چندان ضخیم طراوت جانبخش گل اندام خود را به حرارت بیش از اندازه ی تنور داغ نزدیک می کند تا قرص نانی برای افراد خانه بپزد و ان همه لطافت و شور و نشاط انسانی را با ماشین های آهنین و بی احساس امروزی ، چه در آسیای مدل بالا و کار آمد شما و چه در نانوایی نیمه مدرن محله ، با آ ن تنور ماشینی گردان که گاهی آدم را به یاد جهنم خدا می اندازد و پشت و پیش آدم را می لرزاند ، مقایسه کنیم ، نان که نمی خوریم هیچ ، از هر چه آسیا و نانوایی و یا هر چه آسیابان و نانوا هم سیر می شویم و نا چاریم تا می توانیم گرسنه بمانیم و داغ نانهای آن روزگاران را بر دل بنشانیم .
من البته فرصت ندارم که بگویم طبق هایی که در گذشته دختران دم بخت بر سر می گرفتندو آوازه خوان و پای کوبان از محل انبار ، گندم را به آسیا می بردند و بعد از آرد شدن به همین ترتیب آرد را به خانه بر می گرداندند یا ترانه هایی که آسیابانهای قدیم ، به هنگام غربال کردن گندم و جدا کردن خرده ریزهای خارجی از آن بر لب داشتند و لطیفه هایی که تعریف می کردند و یا اهن و تلپ ها و ناز و نوز هایی که در آسیاهای بادی ، آبی ، شتری ، گاوی ، خری و غیره دیده می شد گپ بزنم و سخن بگویم ، شما خودتان با مراجعه به بخش چپ مغزتان که سلولهای یاد آوری فعالتری دارد می توانید از این مجمل حدیث مفصلی را بخوانید . برای من که نان امروزی را می خورم تعریف کردن از نان دیروز کار عاقلانه ای به نظر نمی رسد ، اما از آنجا که ناچار بودم با یکی درد دل کنم این نامه را برای شما نوشتم لطفا پس از خواندن ، اگر زحمتی نیست وقتی برای خریدن نان به مغازه ی نانوایی می روید ، آن را پاره کنید و در تنور نانوایی محله بریزید که بسوزد . از این که سر شما را درد آوردم عذر خواهی می کنم امیدوارم آسیای شما سالیان سال به گردش مشغول و همواره برای تبدیل گندم به آرد آماده باشد
با تشکر نان خور محله
دلی دارم که در دست خودم نیست