روز زن بود و مرد در بازار
در پی هدیه ای خفن می گشت
گر نمی یافت هدیه ای مطلوب
هدف ِ کارزار ِ زن می گشت
.................................
دوستی دردمند  ،  با او گفت
درد ِ  ماتم گرفتنت از چیست
دست خالی برو به خانه بگو
هدیه ای درخور ِ خریدن نیست
................................
همسرت درک می کند حتما
که نبوده ست هدیه تا بخری
بعد ها هدیه می خری سر صبر
تا برای تولدش ببری
.................................
مرد بیچاره  ،  با کمال خلوض
گفت حرف شما درست و بجاست
اتفاقا" تولد زن ِ من
طبق تقویم ِ بنده ، پس فرداست
...................................
رفت و بعد از دوساعتی برگشت
با سر و روی باند پیچیده
بدنش مثل بید می لرزید
خوب معلوم بود ترسیده
..................................
دوست پرسید روز زن چه خبر
گفت در گیر و دار ِ اقدام است
هرکه بی هدیه می رود خاته
سرنوشتش برین سرانجام است

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

+ نوشته شده توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۳ و ساعت 21:53 |


( رباعی با چاشنی طنز)
 


آشفته که شد نظام ِ نرخ ِ بازار
از دست من و تو بر نمی آید کار
یا پشتک و وارو بزن اندازه ی نرخ...
یا کار خودت را به خدا وا بگذار
.....

می کرد همیشه تور، صید ِ ماهی
تا با سبد ِ غذا کند همراهی
امروزه تو را به تور می اندازند
در تور ِ سفر به هر کجا می خواهی
......

لج کردی و رنگ زندگی طوسی شد
شب های پر از ستاره کابوسی شد
از بس که خلاف میل ، ایمیل زدی
لپ تاپ ِ دلم دوباره ویروسی شد
……
محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) )

برچسب‌ها: لپ تاپ, ویروسی, رنگ زندگی, نجوا کاشانی, طنز
+ نوشته شده توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۸ و ساعت 6:3 |

( طنزاداری )

روزا تا شب می شینم  من ، پشت میزم تو اداره
تا که ارباب رجوعی ، مشکلی پیشم بیاره
گر چه من تو حلّ ِ مشکل ، تا حدودی کهنه کارم
مشکل از مردم شنیدن ، اشکِ چشمو  در میاره
شیر یا خط شده کارم  ،  تا بجویم راه حلی  
یا اگر پیدا نکردم  ،  گیر می دم  به استخاره
مشتری وقتی که اومد  ، یه کمی از ظهر گذشته
بش می گم فردا رجوع کن ، حالا که وقت ِ ناهاره
می چینم پرونده ها رو ، پوشه پوشه روی میزم  
تا نگن مردم  فلانی  ، راس را س را می ره بی کاره
بچه هایِ نازنینم ، که همش پیشم نشستن 
می کنن پرونده ها رو تیکه تیکه ، پاره پاره
هی میاد برام  تذکر ، بچه هاتو کنترل کن
غیر ازین هم مگه داره ،  آدم بی چاره چاره ؟
زیر ِ میزی نمی گیرم ، روی میزی هم نمی خوام
مگه این که کاردرستی  ،  هدیه ای برام بیاره
کی می گه من چاپلوسم  ، با رئیسم سازگارم
نبضش افتاده تو دستم ، حسِ مون  از یه عیاره 
می دونه اهل فرارم  ، ولی چشما شو می بنده
گیر به من نمی ده هرگز ، خودشم کم نمیاره
کارو کسب ِ کارمندی ، غیر ِ پاداش و حقوقش
سختیا ش مف نمی ارزه  ، کوه ُ از پا در میاره
این همه جون می کنیم ما ، این همه مایه می ذاریم
باز می گین  مشتریا مون ، راضی نیستن از اداره

محمد روحانی  ( نجوا کاشانی )


برچسب‌ها: طنز, میز کار, زیر میزی, نجوا کاشانی, مشتریان
+ نوشته شده توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) در یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ و ساعت 16:16 |



Powered By
BLOGFA.COM