( سین و شین ) با طرازی از طنز 


پیامک زد آدم به حوا که زود
برایم کمی سیب شیرین بیار
در اندیشه ی سبز و سرخش نباش
هم از آن بیار و هم از این بیار
اگر نیست در دسترس سبز و سرخ
به هر رنگ شد ، سیب رنگین بیار
شده آدم  ،   آواره روی زمین
کمی سیب  ،  از اوج پایین بیار
شدم خسته از عشق درد آفرین
برای خدا ،  اندکی کین بیار 
تبر ها دگر ریشه کن نیستند
کمک کن ،  برایم تبرزین بیار 
نمی گردد ابنجا دعا مستجاب
دعا می کنم من  ،  تو آمین بیار
شده کفر در کفر ،  این سرزمین
اگر شد برای زمین  ،   دین بیار
و گرنه کمک کن خرابش کنیم
تو از آسمان ،  سنگ ِ سنگین بیار
بشر گشته مشغول با شور و شر 
بس است این همه شین ، کمی سین بیار

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )


برچسب‌ها: نجوا کاشانی, سین و شین
+ نوشته شده توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) در شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۷ و ساعت 20:55 |

( بیا با درد یکدیگر بسازیم )

شنیدم گفت ، گل یک روز با خار

که از آزردن ما ،  دست بردار

اگر همسایه ای ، همسایگی کن

به آرامی  ،  درین جا زندگی کن

مزن بر دست مشتاقان ما  نیش

مکن گل دوستان را زخمیِ خویش

دو روزی را که ما در این جهانیم

رعایت کن  ، که راحت تر بمانیم

بکن گاهی به فردا هم نگاهی

به فکرِ آخرت هم باش  ، گاهی

تمام زندگی ، دنیای دون نیست

حقیقت  ، تا همیشه باژگون نیست

سؤالی هست  و همراهش جوابی

بد و خوبِ  جهان دارد حسابی

برای این که از هم نگسلد کار

برای هر کسی ،  حدی نگه دار

تکانی داد خود را خارِ مغرور

که من مأمورم و از کرده معذور

اگر از گل  ، لطافت انتظار است

نمادِ نیشِ زهر آلود  ،  خار است

حسابی را که می گویی درست است

ولیکن  ،  باورِ  پندار ،  سست است

اگر اینسان به دست و پا نپیچم

گرفتار ِ همان گیر ِ سه پیچم

که طبع ِ خاری ات بیرون نیفتاد

گلی از دست ِ تو در خون نیفتاد

مرا گاهی گناه ِ این گزش ها

رهایی می دهد از سرزنش ها

تو دنیا را همه گل می پسندی

دلت را مستِ  بلبل می پسندی

نگاهت با نگاه ِعشق ، جور است

سرشتت ،  آب درتنگِ بلور است

ولی ما خارها  ،   نا مهربانیم

به ظاهر بد ترین های زمانیم

اساس ِ کار ِ شیطان ، نفی حقّ است

ازین بابت به نفرین مستحقّ است

حفاظت کردن از گل رنج دارد

پر از مار است هرجا گنج دارد

همیشه گل ، گل است و خار خار است

طبیعت را شگفتی بی شمار است

من و تو ناتوان از فهمِ رازیم

" بیا با درد یکدیگر بسازیم  "

  محمد روحانی ( نجوا کاشانی )


برچسب‌ها: درد, راز, شیطان, خار, گل
+ نوشته شده توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) در پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۴ و ساعت 9:21 |

( بیا با درد یکدیگر بسازیم )

شنیدم گفت ، گل یک روز با خار

که از آزردن ما ،  دست بردار

اگر همسایه ای ، همسایگی کن

به آرامی  ،  درین جا زندگی کن

مزن بر دست مشتاقان ما  نیش

مکن گل دوستان را زخمیِ خویش

دو روزی را که ما در این جهانیم

رعایت کن  ، که راحت تر بمانیم

بکن گاهی به فردا هم نگاهی

به فکرِ آخرت هم باش  ، گاهی

تمام زندگی ، دنیای دون نیست

حقیقت  ، تا همیشه باژگون نیست

سؤالی هست  و همراهش جوابی

بد و خوبِ  جهان دارد حسابی

برای این که از هم نگسلد کار

برای هر کسی ،  حدی نگه دار

تکانی داد خود را خارِ مغرور

که من مأمورم و از کرده معذور

اگر از گل  ، لطافت انتظار است

نمادِ نیشِ زهر آلود  ،  خار است

حسابی را که می گویی درست است

ولیکن  ،  باورِ  پندار ،  سست است

اگر اینسان به دست و پا نپیچم

گرفتار ِ همان گیر ِ سه پیچم

که طبع ِ خاری ات بیرون نیفتاد

گلی از دست ِ تو در خون نیفتاد

مرا گاهی گناه ِ این گزش ها

رهایی می دهد از سرزنش ها

تو دنیا را همه گل می پسندی

دلت را مستِ  بلبل می پسندی

نگاهت با نگاه ِعشق ، جور است

سرشتت ،  آب درتنگِ بلور است

ولی ما خارها  ،   نا مهربانیم

به ظاهر بد ترین های زمانیم

اساس ِ کار ِ شیطان ، نفی حقّ است

ازین بابت به نفرین مستحقّ است

حفاظت کردن از گل رنج دارد

پر از مار است هرجا گنج دارد

همیشه گل ، گل است و خار خار است

طبیعت را شگفتی بی شمار است

من و تو ناتوان از فهمِ رازیم

" بیا با درد یکدیگر بسازیم  "

  محمد روحانی ( نجوا کاشانی )


برچسب‌ها: درد, راز, شیطان, خار, گل
+ نوشته شده توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) در پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۴ و ساعت 9:21 |



Powered By
BLOGFA.COM